....برف.....

خوب کاریش نمیشه کرد.....هر قدر هم که مشغول روز مره گی هات باشی وسرت شلوغ باشه......باز ممکنه یه اتفاق ساده خاطرات دور ودراز سالها پیش رو شفاف وروشن یادت بیاره.......وقتی که برف می اومد وتو داشتی می رفتی مدرسه ...... و مامان خانوم  توی لحظه ی آخر چتر قرمز خوشگلت رو می داد دستت ......با لبخند ازش خدا حافظی می کردی ....تمام راه مدرسه رو با شادی طی می کردی .....به مدرسه می رسیدی در حالی که هنوز چترت رو باز نکرده بودی و زیر لب زمزمه می کردی ((برف میاد برف میاد ...ریزه ریزه ریزه برف میاد ......دونه دونه دونه برف میاد......))

/ 5 نظر / 10 بازدید
مولود

سلام و اکثر خاطرات هم بر میگردند به سمت مادر مادری که در غمها و شادیهات باهات بوده باهات خندیده باهات گریه کرده باهات مریض شده باهات حالش خوب شده باهات خسته شده باهات انرژی گرفته مادر مادر مادر خدایا شکرت به خاطر این نعمت بینهایت بزر و دوست داشتنی موفق باشید

مولود

سلام و اکثر خاطرات هم بر میگردند به سمت مادر مادری که در غمها و شادیهات باهات بوده باهات خندیده باهات گریه کرده باهات مریض شده باهات حالش خوب شده باهات خسته شده باهات انرژی گرفته مادر مادر مادر خدایا شکرت به خاطر این نعمت بینهایت بزر و دوست داشتنی موفق باشید

مولود

سلام به روزم و منتظر حضور سبزتان [گل][گل][گل]