...خاطرات....

وقتی چهار پنج ساله بودم .....یه روز از مامانم پرسیدم خدا چیه؟ مامان خانوم من گفت: خدا نوره!! من گفتم: پس ماه خداست !!!مامان گفت: نه ماه رو خدا آفریده . همین طوری که من و تو رو...وقتی کودک بودم خدای من دو تا چشم قشنگ و یه لب خندون تو آسمون بود....همیشه مهربون.......گاهی فکر می کنم الان خدای "کوچولوها" چه شکلیه؟؟!!

/ 8 نظر / 13 بازدید
سهیل شریفی

اگر تمايل به تبادل لينک داريد لينک من رو در وبلاگ خود قرار دهيد و در قسمت نظرات يا با ايميل به من اطلاع دهيد به نام "کليپ عکس کدتقلب برنامه" http://kilipmob2.persianblog.ir

نوشین

مگه کوچولوهای این دوره زمونه به خدا هم اعتقاد دارن؟[چشمک]

سید

سلام مامان گرامي اينکه مدتي است توفيق حضور ندارم پاي بدعهدي نگذاريد که کار و بار و اشتغالات دنيايي امان بريده است و فرصت علاقه مندي ها را گرفته است.. دعايمان کنيد

فخری

چه جالب [گل] فکر کنم منم خیلی اعتقاد نداشتم چون از این چیزها یادم نمیاد[نیشخند] چه وبلاگ قشنگی دارید خیلی مامانیه[چشمک]

سید

سلام یه مامان گرامی کاش همیشه همونجوری خدا رو عاشق بودیم عزاداری هاتون قبول پیشگاه با کرامت آقامون ابی عبدالله.. با مطلبی در مورد مختارنامه به روزم

مسافر دنیا

سلام به مامان[گل][گل][گل] خوبی؟ من یه سوال داشتم، میتونی جوابش رو برام ایمیل کنی.. سوال: حالا که مامان شدی میشه بگی خدا چیه؟ در حقیقت باورت نسبت به خدا چیه؟ و به این سوال بچه هات چطور جواب میدی؟ مرسی[لبخند]

fatemeh

سلام زن عمو جونم.وبلاگتون عـــــــــــــــــــــــــــالی بود[قلب]